پیوند ورزشی اهالی محلات چهاربرج و وکیلآباد در گود زورخانه
زورخانههای «شهلافتی» در محله چهاربرج و «مولای متقیان» در محله وکیلآباد، باعث شده اهالی این دو محله که در دو گوشه نقشه جغرافیایی منطقه ۱۲ جای گرفتهاند، بدون مرز مشترک به هم نزدیک شوند. گاه ورزشکاران چهاربرجی مهمان گود مولای متقیان میشوند و گاه ورزشکاران وکیلآبادی، قدم در گود شهلافتی میگذارند.
این پیوند ورزشی، زمینه آشنایی و ارتباط اهالی دو محله را فراهم کرده و برکات خیری بهدنبال داشته است؛ برکاتی که از ویژگیهای جدانشدنی زورخانه است و نمونه آن را میتوان در سالهای جنگ و دورانی یافت که زورخانه، پایگاه اعزام ورزشکاران به میدان نبرد بود.
قدم به گود زورخانه محله وکیلآباد گذاشتیم و با باستانیکاران این محله و محله چهاربرج به گپوگفت پرداختیم.
افتادگی و تواضع در گود زورخانه
نقطه وصل دو زورخانه «شهلافتی» و «مولای متقیان» را بیشک میتوان «علیاکبر قاسمی» معروف به پهلوانرستم دانست. او که مرشدی و اداره هر دو زورخانه را برعهده دارد، از چهرههای برتر و آشنای منطقه ۱۲ محسوب میشود و بیش از نیمی از عمر خود را صرف گسترش ورزشهای زورخانهای و شاهنامهخوانی کرده است.
پهلوانرستم با ذکر خاطرهای، از توانایی گود زورخانه در آموزش افتادگی و تواضع برایمان میگوید. «ورزش زورخانهای درکنار پرورش جسم، تقویتکننده اخلاق و صفات انسانی است. خاکی بودن و افتادگی، صفاتی است که بیشتر از همه بر آن تاکید شده است. این افتادگی در جایجای گود و ساختمان زورخانه، مشاهده شدنی است.
بهطور معمول و از قدیمالایام زورخانهها را در محلی گود میساختهاند تا ورزشکار برای رفتن به زورخانه چند پلهای را به طرف پایین حرکت کند. درِ ورودی نیز بنا بر سنت، کوتاهتر از حد معمول ساخته میشود تا ورزشکار مجبور باشد برای ورود به زورخانه، کمر یا سر خود را خم کند.
نقطه اوج این افتادگی را هم میتوان گود ورزشی زورخانه دانست که ورزشکار بعد از ورود به گود، خم شده و با انگشت، زمین را میبوسد. بعد از پایان تمرین نیز با احترام از گود ورزشی خارج میشود. درکنار تمام اینها، انتساب گود زورخانه به حضرت علی (ع) یادآور افتادگی و تواضع آن حضرت است و برای یادآوری بیشتر این نکته، اشعاری که مرشد میخواند، بیشتر با موضوعات مذهبی در وصف شجاعتها و جوانمردیهای حضرت علی (ع) است.
سالهای اولی که زورخانه وکیلآباد را افتتاح کرده بودیم، پیرمردی به زورخانه آمد و از گردنکشیهای پسر لاابالیاش برایم گفت. به او گفتم: «اگر میخواهی پسرت آرام و سربهراه شود و از غرور و تکبر بیفتد، به هر بهانهای هست، او را به زورخانه بفرست.» چند شب از این ماجرا گذشت.
یک شب جوانی تنومند، حدودا سیوپنجساله با سبیلهای از بناگوشدرآمده وارد گود زورخانه شد و با همان حالت گفت: «مرشد زورخانه کیست؟» من که تا آن زمان مزاحمتهای لاتها و اوباش زیادی را دیده بودم، به طرفش رفتم و گفتم: «من مرشد هستم، امری داشتید؟» از صحبتهای مرد جوان متوجه شدم که برای دردسر نیامده و پسر همان پیرمرد است.
به او گفتم: «حیف نیست از این هیکل خوبی که داری، استفاده نکنی؟» کمی فکر کرد و پاسخ داد: «باشد مرشد! وقت کردم، به دیدنت میآیم.». او بعد از چند روز به گروه ورزشکاران پیوست، متحول شد و لاتبازی را کنار گذاشت و توبه کرد. چندبار بهعنوان سربازِ داوطلب به جبهههای جنگ رفت و، چون هیکل قوی و درشتی داشت، علمکش هیئت محلهشان هم شده بود. هنوز هم بهعنوان پیشکسوت ورزش زورخانهای، فعالانه در گودها و مسابقات زورخانهای و پهلوانی حضور مییابد.»
زورخانه؛ پایگاه اعزام نیرو به جبهه
مرتضی فضائلی، از اولین جوانان محله وکیلآباد است که از ابتدای تاسیس زورخانه مولای متقیان در آن حاضر شده. او در مسابقات ورزش زورخانهای، موفق به کسب رتبه سوم در رشته کباده شده است. فضائلی که این روزها از حامیان و پیشکسوتان ورزش زورخانهای محله وکیلآباد محسوب میشود، از روزهایی که زورخانه، پایگاه اعزام نیرو به جبهه بوده است، برایمان میگوید.
«با افتتاح گود زورخانه محله وکیلآباد در سال ۱۳۶۳ و اوج جنگ تحمیلی، این محل به یکی از کانونهای تربیت نیرو تبدیل شد. بیشتر نوجوانان محله برای آنکه توان و قدرت بیشتری برای مقابله با دشمن بعثی داشته باشند، به زورخانه میرفتند و تمرینهای ورزشی سختی را انجام میدادند.
محیط حماسی و پهلوانی زورخانه سبب شده بود که بچهها اشتیاق زیادی برای رفتن به جبهه پیدا کنند، بهطوریکه خیلیها از همین زورخانه بهصورت داوطلبانه و قبل از رسیدن به سن قانونی، راهی جبهه جنگ شدند. بیشتر بچههای زورخانه، ماهها در میدان جنگ حضور داشتند و جانفشانیهای زیادی کردند.
یکبار که از جبهه آمده بودم، شب برای دیدن دوستانم به زورخانه رفتم. همه بچهها به جبهه رفته بودند و دیگر کسی نمانده بود که با ضرب پهلوانرستم همراهی کند. جنگ که تمام شد، چند نفر از بچهها دیگر به گود زورخانه بازنگشتند. آنها شهید شده و از گود زورخانه به افلاک پر کشیده بودند. امروز عکس این شهیدان، زینتبخش زورخانههای وکیلآباد و چهاربرج است.»
شفای برادر در زورخانه
فضائلی ادامه میدهد: «بیشتر اشعاری که در زورخانه، خوانده میشود و نشانههایی که بر درودیوار آن نصب شده است، آیات و احادیث دینی است؛ به همین دلیل من اعتقاد زیادی به مقدس بودن این محل دارم و گاهیوقتها که مشکلی برایم پیش میآید، در همین مکان نماز میخوانم و با واسطه قرار دادن حضرت علی (ع)، از خدا میخواهم که مشکلم را حل کند.
چند سال قبل برادرم به بیماری صعبالعلاجی دچار شد. به دکترهای زیادی مراجعه کردیم، اما هر روز حالش بدتر میشد. دکترها از او قطع امید کرده بودند. یک شب که خیلی دلم شکسته بود، به همین زورخانه آمدم و با خواندن قرآن و دعا، شفای برادرم را از خدا خواستم. چند روز بعد که به بیمارستان رفتیم، دکتر معالج بعد از گرفتن آزمایشهای مختلف گفت: هیچگونه اثری از بیماری در بدن برادرتان نیست. حالا ۱۵ سال از آن ماجرا گذشته و برادرم زنده و سرحال است.»
اولین زورخانه محله وکیل آباد در خانه
علیاصغر ملکینژاد، متولد محله وکیلآباد، ۶۵ سال دارد. او را میتوان بانی اولین زورخانه محله وکیلآباد دانست. ملکنژاد درباره خاطره افتتاح زورخانه در خانهاش میگوید: «از نوجوانی به ورزش پهلوانی و زورخانهای علاقه داشتم و در بیشتر زورخانههای مشهد، ورزش و تمرین کردهام.
بعد از پیروزی انقلاب، فرصت کمتری برای رفتن به زورخانه یافتم، با این وجود علاقهام به زورخانه هرگز کم نشد و همین علاقه سبب شد که به فکر ساخت یک زورخانه در محله وکیلآباد بیفتم. با همین نیت با پهلوانرستم آشنا شدم. پهلوانرستم در کار ورزش و مرشدیِ زورخانه، مهارت و تجربه داشت، بنابراین از او خواستم که مرشدی و هدایت گود زورخانه محله ما را بهعهده بگیرد.
او هم قبول کرد، بنابراین زیرزمین منزلی را اجاره و تمرینهای ورزشی را شروع کردیم. آن سالها هیچ نوع امکانات ورزشی و تفریحی در محله وکیلآباد وجود نداشت و بیشتر جوانان و نوجوانان، علاف کوچه و خیابان و کارهای بیهوده بودند.
در ابتدای کار من و پهلوان با گفتگو و تلاش، تعدادی از این جوانها را جذب زورخانه کردیم و حتی برای استقبال بیشتر، از کسانی که وضعیت مالی خوبی نداشتند، هیچ پولی نگرفتیم. خوشبختانه بعد از گذشت یک سال، تعداد بچهها بهقدری زیاد شد که آن خانه اجارهای دیگر پاسخگوی جمعیت ورزشکار نبود و بعد از آن آبانبار قدیمی محله را به گود تبدیل کردیم.
با افزایش جذب نوجوانان به زورخانه، برخی افراد خلافکار که منافع خود را در خطر میدیدند، با ایجاد دردسرها و مزاحمتهایی بهدنبال تعطیلی زورخانه بودند، حتی یک شب چند نفر از همین لاتها با اسلحه و قمه جلوی پهلوانرستم را گرفته و به او گفته بودند اگر مربیگری و هدایت بچهها را کنار نگذارد، کشته خواهد شد، با این وجود پهلوان به تهدیدهای آنها اعتنایی نکرد و هرشب سوار بر موتور به محله وکیلآباد میآمد.»
گود زورخانه؛ مدرسه انسانسازی
مجید کشوری، از اهالی محله وکیلآباد که از هشتسالگی قدم به گود زورخانه گذاشته، حالا در آستانه بیستویکسالگی یکی از ورزشکاران باتجربه گود محسوب میشود. او میگوید: «برای اولینبار در گود زورخانه با معنای جوانمردی، مروت و افتادگی آشنا شدم و در زورخانه آموختم که به کسی دروغ نگویم، دزدی نکنم، به ناموس مردم نگاه نکنم و همیشه دست ضعیفان و ناتوانان را بگیرم. با بهکار بستن این اصول در زندگی، همیشه موفق بوده و هیچگاه گمراه نشدهام.»
پهلوانرستم؛ شیر ایران
جواد اسلامیمقدم از جوانان محله چهاربرج و مهمان گود مولای متقیان، ورزش زورخانهای را از سال ۶۸ و همزمان با افتتاح زورخانه «شهلافتی» شروع کرده است. او از خاطرات ساخت این زورخانه میگوید: «من سال ۶۸ شاهد تلاش شبانهروزی پهلوانرستم برای ساخت زورخانه «شهلافتی» بودم.
پهلوان حتی در هوای برفی و سرد زمستان نیز کار را تعطیل نکرد تا اینکه بعد از سه ماه بنای زورخانه تکمیل شد. در مراسمی که برای افتتاح زورخانه چهاربرج برگزار شد، مرشد عباس شیرخدا نیز حاضر بود. او در این مراسم از تلاشهای پهلوانرستم بهخاطر زنده کردن نام و مرام پهلوانی تشکر کرد و گفت: مردم ایران به من لقب شیر خدا را دادهاند. حالا من به پهلوانرستم، لقب شیر ایران را میدهم؛ چون او زندهکننده شاهنامه و فردوسی بزرگ بوده است».
رسم گلریزان و گرهشایی از کار نیازمندان
قاسم ملکینژاد نیز که از کودکی به همراه پدر به زورخانه وکیلآباد میآمده است، به یکی از رسوم خوب زورخانه اشاره میکند و میگوید: «یکی از مراسم خاص زورخانه که به خانوادههای زیادی کمک کرده و گره از کارشان گشوده، برگزاری جشن گلریزان است. من در طول سالهای ورزش در هر دو زورخانه شهلافتی و مولای متقیان، شاهد برگزاری مراسم گلریزان زیادی بهمنظور تهیه جهیزیه، آزادی زندانیان جرایم غیرعمد و... بودهام و بهراحتی میتوانم شهادت دهم که این گلریزانها تا چه حد، مانع فساد و تباهی شده است.»
دوستی و آشتی در زورخانه
سیدمحمد حسینی هم که از هشتسالگی به زورخانه آمده است، آن را محل انسانسازی معرفی میکند و میگوید: خیلیها احترام این گود را نگه داشتهاند، حتی کسانی که اعتقاد چندانی به زورخانه و رسوم آن ندارند. افراد زیادی به احترام زورخانه دشمنی و دعواهای چندینساله خود را کنار گذاشته و با هم آشتی کردهاند.
در یکی از همین دشمنیها که بین دو گروه اتفاق افتاده بود، کار به جایی رسید که این دو گروه قصدِ دعوای دستهجمعی و کشتن همدیگر را داشتند. بزرگان محله هرچه تلاش میکردند که آنها را آشتی دهند، فایدهای نداشت و اهالی از این بابت خیلی نگران بودند.
سرانجام قرار شد بدون آنکه دو گروه متوجه شوند، بزرگ هر خانواده را به زورخانه دعوت کنند. با برنامهریزی و نقشهای که کشیده شده بود، بزرگ دو گروه به زورخانه آمدند و در مقابل همدیگر قرار گرفتند. ابتدا هر دو نفر مخالف آشتی کردن بودند، اما زمانی که پهلوانرستم داستان شعرگونه عفو و گذشت حضرت علی (ع) را برای آنان خواند، تحتتاثیر قرار گرفته و با همدیگر آشتی کردند و غائله ختمبهخیر شد.
* این گزارش پنج شنبه، ۳۱ تیر ۹۵ در شماره ۱۵۲ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.


